همه جای دنيا انجمنها و سازمانهايی هست که کارشان حمايت از مصرفکنندگان است و انجمنها و سازمانهای ديگری که کارشان حمايت از توليدکننده است. بعد سربزنگاهها که میرسد نمايندههای اينها با نمايندههای آنها جلسه میگذارند و مذاکره میکنند و گاهی حتی پای هم را به دادگاه باز میکنند و هم را محاکمه میکنند و خلاصه هر طور که لازم باشد روابط بازار را تنظيم میکنند که در نهايت سيخ تقريبا همان قدر بسوزد که کباب. اما در ايران يک سازمان داريم که تحت رياست وزارت بازرگانی همهی اين کارها را انجام میدهد و اسمش «سازمان حمايت مصرفکنندگان و توليدکنندگان» است. حالا گير ندهيد لطفا که چرا اسمش «از» ندارد. چي دارد که از داشته باشد؟
با اين حساب تعجبی ندارد که لايحهی حمايت از خانواده هم اول از همه به فکر حفظ حقوق چندزنگرفتن آقايان دوشلواره باشد. پيشنهاد خوبی هم هست که بيايند يک سری لايحه و سازمان و اگر لازم شد وزارتخانه ايجاد کنند که حمايتهای زير را بکنند:
1. حمايت از متجاوزان به عنف و تجاوزديدگان
2. حمايت از قضات و مجرمان محکوم به اعدام و نيز زندان
3. حمايت از دزدان و صاحبخانگان
4. حمايت از معتادان، قاچاقچيان مواد مخدر و ماموران انتظامی
5. حمايت از گشتهای ارشاد و خانمهای العياذبالله شلروسری
6. حمايت از خانمهای کنار خيابان و خفاشان شب و باند کرکسها و سعيدهای کاشانی
7. حمايت از طالبان وطنی و اصلاحطلبان
8. حمايت از احمدینژاد و خاتمی
9. حمايت از کردان و احمد توکلی
آقامون جرج بوش مدتی است ساکت است. گمان کنم بنا است با يک برنامهی کاملا جديد برگردد.
روسها میگويند جايشان در گرجستان خوب نيست اما شرايط سخت را تحمل میکنند و نمیروند. آمريکايیها میگويند گرجستان مگر عراق و افغانستان است که بيايی و شرايط سخت را تحمل کنی و نروی؟ بايد جمع کنی و بروی دنبال کار و زندگيت. اما خب تجربهی قرنها روابط بينالملل ثابت کرده روسها اصولا گوشهای سنگينی دارند.
در انگلستان يک شرکتی زده و نرمافزار اطلاعات مجرمان را به فاک فنا داده و اطلاعات شخصی چهل و هشت هزار مجرم عزيز بريتانيايی گم و گور شده است. فردا است که سنديکاهای جنايتکاران سابقهدار بروند از شرکت مزبور و دولت بريتانيا شکايت کنند و خواهان ازالهی حيثيت و همچنين دريافت غرامت شوند. هر چند گوردون براونی که من میشناسم [حرف بد نزن آقا! اينجا زن و بچهی مردم رفت و آمد دارن] چشم!
در پاکستان هم نبودن لايحهی حمايت از خانواده باعث شد آقای زرداری همسر بینهايت بینظير عسلتیتی بوتو مجبور شود برای تجديد فراش و نيز قبضه کردن قدرت اندکی دعا کند که يکی پيدا شود و سر خانم بینهايت و غيره و غيره را به طاق بکوبد که خداوند هم دعای او را مستجاب نموده و عنقريب است که يارو به رياست جمهوری برسد. نتيجهی اخلاقی اين که اولا خدا شانس بدهد دوما يکی از فوايد لايحهی حمايت از خانواده طويل شدن عمر خانمها است. حالا هی بگوييد نه! چه میدانيد شماها؟ يک مشت فمينيست بیدين و ايمان.
در اسرائيل هم خبر بامزه کم نيست. حاج آقا آريل شارون را که خاطرتان هست؟ زمانی هاشمی رفسنجانی اسرائيل بود و بعد آقای دادستان کل گير داد به پروندههای پسرهای او و او هم که قلبش ضعيف بود، زد و سکتهی مغزی کرد و رفت بيمارستان و برگشت که دادستان دوباره يک تکان به پرونده داد و اين بار ديگر طرف افتاد توی کما و بعد هم مرگ مغزی و هنوز که هنوز است توی بيمارستان است و دارد توی خواب ابديش گوسفند میشمرد.
حالا خلاصه اين بابا يک طرح مظلومانهای داشت به اسم ديوار. میگفت يک ديوار بکشيم بين اسرائيلیها و فلسطينیها و مزاحم هم نشويم. البته اين ديواری که ايشان میکشيد خواصی داشت. يکيش اين که يک مقدار قطر داشت و چون بنا نبود قطرش توی مناطق اسرائيلی بيفتد تقريبا هفت درصد از مناطق فلسطينیها را میکشيد زير خودش (عين هوشنگ خان که هر جا خانه میخرد سر دو هفته زن همسايه را [گفتم حرف بد نزن. حرف سرت نمیشه؟] ببخشيد. بله. عذر میخوام.
اين ديوار خواص ديگری هم داشت. مثلا مناطق فلسطينیها را به هفت منطقهی مجزا تقسيم میکرد که رفتن از يکيش به آن ديگری نيازمند اجازهی عبور از خاک اسرائيل بود و مجوزها هم هر روز ممکن بود باطل اعلام شوند و علاوه بر آن عبور با مجوز هم روزی پنج شش ساعت وقت میخواست. حالا تصور کن آدمی را که گاوش و مزرعهاش در منطقهی يک بود و مدرسهی بچهاش در منطقهی دو و خانهاش در منطقهی شش و از خانهاش تا مزرعهاش ده دقيقه پياده راه بود، اما مجبور بود روزی شش ساعت با ماشين راه برود تا از دروازهی مجاز عبور کند و به مزرعهاش برسد.
به هر حال همچين ديواری خيلی هم خرج داشت و خيلی از اسرائيلیها هم موافق ساختش نبودند اما از ترس يارو شارون صدايشان درنمیآمد. حالا که شارون مرده – يا گياه شده – صدای مخالفها بلند شده و فشار و کسر بودجه و همه و همه دست به دست هم داده و اسرائيل پذيرفته ديوار را کمی آن طرف بکشد که چهارصد هکتار از زمينهای زير ديوار اين فلسطينیهای مادرمرده آزاد شود.
و اين باعث شور و حال ملی و جشن و خوشی در فلسطين شده. خنده نداشت؟ عيبی ندارد. گريه هم کرديد کرديد.