h1

خوش آمد

اوت 26, 2008

خبر ايرنا را ملاحظه فرموديد؟ می‌فرمايد که:

سخنگوي سازمان هواپيمايي کشوري از انتقال 10 تن از مجروحان سانحه هوايي هواپيماي بوئينگ 737 متعلق به قرقيزستان در دقايقي پيش به کشور خبر داد.

خب منتظر چی هستيد؟ صل علی محمد، زخم و زيلی خوش آمد. اين گل پرپر از کجا آمده؟ از ديار قرقيزستان آمده

برادر مجروحم هواپيمات تو روحم

h1

جواب صحیح

اوت 26, 2008

آنچه باید در سوال‌های چهارگزینه‌ای مد نظر داوطلبان باشد، یافتن جواب درست و کنار گذاشتن گزینه‌های غلط است. توجه داشته باشید که ممکن است گزینه‌های غلط در ابتدا درست به نظر برسند. برای مثال به این سوال دقت کنید:

دیشب در خیابان شریعتی بر اثر فروریختن قنات جدیدالاحداثی به نام مترو، دو ماشین به عمق چند متری سطح خیابان فرو رفتند. کدام گزینه درست است؟

1. نیروهای امداد آتش‌نشانی سریعا به محل اعزام شدند و فرورفته‌ها را بیرون کشیدند.

2. نیروهای امداد اورژانس سریعا به محل اعزام شده و فرورفتگان را بیرون کشیدند.

3. نیروهای امداد گشت ارشاد در حال گشت زنی به محل واقعه رسیده و سریعا برای نجات جان شهروندان اقدام کردند.

4. کاروان مصری در حال عبور به محل رسیده با ارسال سطلی به قعر چاله‌ی وسط خیابان نسبت به نجات یوسف‌های فرورفته اقدام کرد.

در واقع گزینه‌ی درست هیچ کدام می‌باشد. به روایت شاهدان عینی، واحدهای ضد شورش به محل اعزام و با کمک باتون و گاز اشک‌آور مردم را که جمع شده بودند متفرق کردند.

h1

رانيپرازول

اوت 23, 2008

در داروخانه ايستاده‌ام تا نوبتم شود و دواهايم را بگيرم و بروم. مرد چاقی می‌آيد با سبيل و کت و شلوار و قد کوتاه و لهجه‌ی شيرين و می‌گويد آقا ببخشيد من عجله دارم و می‌رود جلوی من و می‌گويد: «خانوم دو تا چيز بدين، دو تا رانی بدين لطفا».

- آقا اينجا داروخانه است. رانی نداريم.

- قرصش. قرص معده.

- رانيتيدين؟

- آره. همون.

روی کاغذ رقمی می‌نويسد و می‌دهد به مرد که ببرد و پولش را به صندوق بدهد. مرد می‌گيرد و با تعجب می‌گويد «اين قدر می‌شه؟»

لهجه‌ی شيرين نمی‌گذارد بفهميم به چه اعتراض دارد، به نظرش زياد است يا کم؟

خانم دکتر می‌پرسد و مرد می‌گويد بايد بيش‌تر شود. و توضيح می‌دهد: «دو تا دونه نه. دو تا چهارده تا.»

خانم دکتر متعجب و مستاصل نگاهش می‌کند. من می‌گويم: «امپرازول می‌خواهد.»

مرد می‌گويد «آهان. همين.»

ربط امپرازول به رانيتيدين چيست؟ هر دوش قرص معده است. اما حتی کارکردش هم شبيه هم نيست.

h1

حمايت می‌کنيمت

اوت 22, 2008

همه جای دنيا انجمن‌ها و سازمان‌هايی هست که کارشان حمايت از مصرف‌کنندگان است و انجمن‌ها و سازمان‌های ديگری که کارشان حمايت از توليدکننده است. بعد سربزنگاه‌ها که می‌رسد نماينده‌های اين‌ها با نماينده‌های آن‌ها جلسه می‌گذارند و مذاکره می‌کنند و گاهی حتی پای هم را به دادگاه باز می‌کنند و هم را محاکمه می‌کنند و خلاصه هر طور که لازم باشد روابط بازار را تنظيم می‌کنند که در نهايت سيخ تقريبا همان قدر بسوزد که کباب. اما در ايران يک سازمان داريم که تحت رياست وزارت بازرگانی همه‌ی اين کارها را انجام می‌دهد و اسمش «سازمان حمايت مصرف‌کنندگان و توليدکنندگان» است. حالا گير ندهيد لطفا که چرا اسمش «از» ندارد. چي دارد که از داشته باشد؟

با اين حساب تعجبی ندارد که لايحه‌ی حمايت از خانواده هم اول از همه به فکر حفظ حقوق چندزن‌گرفتن آقايان دوشلواره باشد. پيشنهاد خوبی هم هست که بيايند يک سری لايحه و سازمان و اگر لازم شد وزارت‌خانه ايجاد کنند که حمايت‌های زير را بکنند:

1. حمايت از متجاوزان به عنف و تجاوزديدگان

2. حمايت از قضات و مجرمان محکوم به اعدام و نيز زندان

3. حمايت از دزدان و صاحبخانگان

4. حمايت از معتادان، قاچاقچيان مواد مخدر و ماموران انتظامی

5. حمايت از گشت‌های ارشاد و خانم‌های العياذبالله شل‌روسری

6. حمايت از خانم‌های کنار خيابان و خفاشان شب و باند کرکس‌ها و سعيدهای کاشانی

7. حمايت از طالبان وطنی و اصلاح‌طلبان

8. حمايت از احمدی‌نژاد و خاتمی

9. حمايت از کردان و احمد توکلی

آقامون جرج بوش مدتی است ساکت است. گمان کنم بنا است با يک برنامه‌ی کاملا جديد برگردد.

روس‌ها می‌گويند جايشان در گرجستان خوب نيست اما شرايط سخت را تحمل می‌کنند و نمی‌روند. آمريکايی‌ها می‌گويند گرجستان مگر عراق و افغانستان است که بيايی و شرايط سخت را تحمل کنی و نروی؟ بايد جمع کنی و بروی دنبال کار و زندگيت. اما خب تجربه‌ی قرن‌ها روابط بين‌الملل ثابت کرده روس‌ها اصولا گوش‌های سنگينی دارند.

در انگلستان يک شرکتی زده و نرم‌افزار اطلاعات مجرمان را به فاک فنا داده و اطلاعات شخصی چهل و هشت هزار مجرم عزيز بريتانيايی گم و گور شده است. فردا است که سنديکاهای جنايتکاران سابقه‌دار بروند از شرکت مزبور و دولت بريتانيا شکايت کنند و خواهان ازاله‌ی حيثيت و همچنين دريافت غرامت شوند. هر چند گوردون براونی که من می‌شناسم [حرف بد نزن آقا! اينجا زن و بچه‌ی مردم رفت و آمد دارن] چشم!

در پاکستان هم نبودن لايحه‌ی حمايت از خانواده باعث شد آقای زرداری همسر بی‌نهايت بی‌نظير عسل‌تی‌تی بوتو مجبور شود برای تجديد فراش و نيز قبضه کردن قدرت اندکی دعا کند که يکی پيدا شود و سر خانم بی‌نهايت و غيره و غيره را به طاق بکوبد که خداوند هم دعای او را مستجاب نموده و عن‌قريب است که يارو به رياست جمهوری برسد. نتيجه‌ی اخلاقی اين که اولا خدا شانس بدهد دوما يکی از فوايد لايحه‌ی حمايت از خانواده طويل شدن عمر خانم‌ها است. حالا هی بگوييد نه! چه می‌دانيد شماها؟ يک مشت فمينيست بی‌دين و ايمان.

در اسرائيل هم خبر بامزه کم نيست. حاج آقا آريل شارون را که خاطرتان هست؟ زمانی هاشمی رفسنجانی اسرائيل بود و بعد آقای دادستان کل گير داد به پرونده‌های پسرهای او و او هم که قلبش ضعيف بود، زد و سکته‌ی مغزی کرد و رفت بيمارستان و برگشت که دادستان دوباره يک تکان به پرونده داد و اين بار ديگر طرف افتاد توی کما و بعد هم مرگ مغزی و هنوز که هنوز است توی بيمارستان است و دارد توی خواب ابديش گوسفند می‌شمرد.

حالا خلاصه اين بابا يک طرح مظلومانه‌ای داشت به اسم ديوار. می‌گفت يک ديوار بکشيم بين اسرائيلی‌ها و فلسطينی‌ها و مزاحم هم نشويم. البته اين ديواری که ايشان می‌کشيد خواصی داشت. يکيش اين که يک مقدار قطر داشت و چون بنا نبود قطرش توی مناطق اسرائيلی بيفتد تقريبا هفت درصد از مناطق فلسطينی‌ها را می‌کشيد زير خودش (عين هوشنگ خان که هر جا خانه می‌خرد سر دو هفته زن همسايه را [گفتم حرف بد نزن. حرف سرت نمی‌شه؟] ببخشيد. بله. عذر می‌خوام.

اين ديوار خواص ديگری هم داشت. مثلا مناطق فلسطينی‌ها را به هفت منطقه‌ی مجزا تقسيم می‌کرد که رفتن از يکيش به آن ديگری نيازمند اجازه‌ی عبور از خاک اسرائيل بود و مجوزها هم هر روز ممکن بود باطل اعلام شوند و علاوه بر آن عبور با مجوز هم روزی پنج شش ساعت وقت می‌خواست. حالا تصور کن آدمی را که گاوش و مزرعه‌اش در منطقه‌ی يک بود و مدرسه‌ی بچه‌اش در منطقه‌ی دو و خانه‌اش در منطقه‌ی شش و از خانه‌اش تا مزرعه‌اش ده دقيقه پياده راه بود، اما مجبور بود روزی شش ساعت با ماشين راه برود تا از دروازه‌ی مجاز عبور کند و به مزرعه‌اش برسد.

به هر حال همچين ديواری خيلی هم خرج داشت و خيلی از اسرائيلی‌ها هم موافق ساختش نبودند اما از ترس يارو شارون صدايشان درنمی‌آمد. حالا که شارون مرده – يا گياه شده – صدای مخالف‌ها بلند شده و فشار و کسر بودجه و همه و همه دست به دست هم داده و اسرائيل پذيرفته ديوار را کمی آن طرف بکشد که چهارصد هکتار از زمين‌های زير ديوار اين فلسطينی‌های مادرمرده آزاد شود.

و اين باعث شور و حال ملی و جشن و خوشی در فلسطين شده. خنده نداشت؟ عيبی ندارد. گريه هم کرديد کرديد.

h1

عجالتا بشتابيد به سوی خيارچنبر

اوت 22, 2008

اول اين که در زندگی دردهايی هست که نه مثل خوره روح را می‌خورد و می‌خراشد و نه بی‌درمان است و نه تا مغز استخوان را می‌سوزاند؛ بلکه فقط برای درمانشان بايد رفت دکتر. و بعد می‌روی دکتر و طرف نه می‌گذارد و نه برمی‌دارد و برای مدتی ممنوع‌الکامپيوترت می‌کند. چه وقت؟ درست وقتی که تلويحا گفته‌ای روزی يک پست طنز خواهی نوشت. لذا به شيوه‌ی مسئولان محترم می‌زنم زير قضيه و می‌گويم من که قول نداده بود. داده بودم؟

دوم اين که يک مفتی محترم القاعده در عراق فتوا داده زن‌ها حق خريد ميوه‌ی مردانه‌ی خيار را ندارند. فلذا به زنان عراقی پيشنهاد می‌شود تا فتوای بعدی نيامده بروند ميوه‌ی فعلا حلال خيارچنبر بخرند و يک کاميونش را هم برای استفاده‌ی خصوصی مفتی محترم که از اسباب و آلات مردی به حد کفايت برخوردار است بفرستند تا محظوظ شود. مخصوصا از پيج و تاب خيارچنبرها.

سوم علم‌الهدای خودمان است که گفته به خانم‌های مسئول ورزش بانوان اثبات کرده که نماينده‌ی زن ايرانی در مسابقات جهانی اسکيت (داريم همچين چيزی؟) چهار گناه انجام داده است. در همين راستا آقای خداوند طی حکمی ايشان را به رياست امور حسبه و شمردن گناه‌ها منصوب کرد و از زحمات نکير و منکر تشکر نموده آرزو کرد آقای نکير از فرصت به دست آمده استفاده کند و برود برای اسم ضايعش يک فکری کند.

چهارم هم اين خبر که اوباما و مک‌کين با هم در يک گردهمايی مذهبی شرکت کرده‌اند. اين چيزی که به‌ش می‌گويند گردهمايی مذهبی يک چيز کوفتی است شبيه مجلس‌های منصور ارضی و سعيد حداديان و پناهيان در ايران. ملت می‌روند حضور ميليونی پای منبر يک بابايی به هم می‌رسانند که حرف‌های پرشور می‌زند و نماينده‌ی خدا در زمين است و ملت هم در حد پرستش و اکل قاذورات بهش ارادت دارند. اين جور حضور کانديداها هم يعنی تعهد دادن به اين که بعدها در دوره‌ی رياست جمهوری مريد استاد برگزارکننده باقی خواهند ماند و اين حرف‌ها. اسم يارو کشيش برگزارکننده‌ی مراسم هم ريک وارن است و ما ادراک ما ريک وارن. حاج آقا ريک وارن جهت اطلاع از مرادهای اوانجليست همين جرج بوش فعلی است و به درگاه خدا دعاهای زيادی نمی‌کند. البته يکی از دعاهاش به فاک فنا رفتن ايران است. حالا چشم رفقايی که دلشان به حسين وسط اسم يارو خوش بود و شور حسينی گرفته بودشان روشن و آنها که می‌گفتند «اين سياه پوسته خيلی خوبه بر خلاف اون عفريته‌ی کلينتون» هم همين طور. پيشنهاد می‌کنم اين‌ها هم عجالتا خيارچنبر را دريابند تا بعد.

h1

نکنه

اوت 19, 2008

- دکتر جون دستم به دامنت. دارم خل می‌شم.

- چی شده مگه؟

- میمونم با من حرف می‌زنه. مدعیه که رئیس‌جمهوره و می‌گه من حق ندارم بندازمش تو قفس.

- از این که فکر می‌کنی حرف می‌زنه ناراحتی؟

- نه بابا! می‌ترسم راست بگه! آخه بدجور عین خودشه.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.