Archive for آگوست 23rd, 2008

h1

رانيپرازول

آگوست 23, 2008

در داروخانه ايستاده‌ام تا نوبتم شود و دواهايم را بگيرم و بروم. مرد چاقی می‌آيد با سبيل و کت و شلوار و قد کوتاه و لهجه‌ی شيرين و می‌گويد آقا ببخشيد من عجله دارم و می‌رود جلوی من و می‌گويد: «خانوم دو تا چيز بدين، دو تا رانی بدين لطفا».

- آقا اينجا داروخانه است. رانی نداريم.

- قرصش. قرص معده.

- رانيتيدين؟

- آره. همون.

روی کاغذ رقمی می‌نويسد و می‌دهد به مرد که ببرد و پولش را به صندوق بدهد. مرد می‌گيرد و با تعجب می‌گويد «اين قدر می‌شه؟»

لهجه‌ی شيرين نمی‌گذارد بفهميم به چه اعتراض دارد، به نظرش زياد است يا کم؟

خانم دکتر می‌پرسد و مرد می‌گويد بايد بيش‌تر شود. و توضيح می‌دهد: «دو تا دونه نه. دو تا چهارده تا.»

خانم دکتر متعجب و مستاصل نگاهش می‌کند. من می‌گويم: «امپرازول می‌خواهد.»

مرد می‌گويد «آهان. همين.»

ربط امپرازول به رانيتيدين چيست؟ هر دوش قرص معده است. اما حتی کارکردش هم شبيه هم نيست.